عسلعسل، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 5 روز سن داره

◕ ‿ ◕ ♥ فندق کوچــولوی خونمـــــون ♥ ◕ ‿ ◕

شیطنت های عسلی

سلام به همه ی عزیزانی که الان دارن وبلاگ ما رو میخونن . پ امروز با باکمک بابا داریم پذیرایی رو تمیز می کنیم تا دیگه خونه تکونیمون تموم بشه. ولی از شانس بد من آبمون قطع شده و کارمون هم نیمه تموم مونده. البته تا شب وقت داریم هنوز ولی دوست داشتم تا ظهر همه چی تموم بشه دیگه حالا این وسط عسل هر کاری که دلش میخواد انجام میده دیگه .   آهنگ میزنه و واسه خودش با صدای خیلی خیلی بلند میخونه یه میکروفن هم گرفته دستش و بچه کلا جو گیر شده دیگه. واسه خودش میرقصه آهنگ گوش میده         &...
23 اسفند 1392

جشن سال نو در مهد کودک

سلام به همه ی دوستای ناز خودم امروز عسل جونم توی مهدشون جشن گرفته بودن عسل چند روزی بود که همش منتظر امروز بود یعنی روز جشن. امروز هم مثل همه ی روزها خودش ساعت 7:50 دقیقه از خواب بیدار شد   و با یه لبخند ناز و دوست داشتنی اومد بغلم. آخ که چقدر عشقه این دختر.   بخدا سر صبح بهم خیلی خیلی انرژی میده. فدات بشم من دختر نازنینم. نور چشمم.  منم زودی بیدار شدم و یه صبحونه برای عسلم آماده کردم و دختر گلم هم نوش جان کرد. قبل از آماده شدن با عسل یه بار دیگه شعری که قرار بود توی مهد بخونن تمرین کردیم. بعدشم آماده شدیم و موهاشو هم خرگوشی بستم . هوا هم که بارونی بود. پالتو شو هم تنش کردمو شاد و خ...
22 اسفند 1392

و اما اتاق عسل جونم

سلام به همه ی دوستای ناز خودم .   خوبی خدارو شکر؟  ما هم خدارو شکر بهتریم. عسل جونم حالش خیلی خیلی بهتر شده  خدارو شکر.  فداش بشم من بازم شیطنت های کوکانه و شیرینش شروع شده. بازم صدای خنده های دلنشینش توی خونمون پیچیده و همین کاراش به ما عشق میده. فدات بشم من عروسک من. خلاصه بعد از دو روز اتاق عسل جونم تموم شد و به قول خود عسل خیلی شیک شده. تازگیا کلمه ی شیک رو یاد گرفته و از اون واسه هر چیزی استفاده میکنه. مثلا: مامان خیلی شیک میرقصم. مامان خیلی غذا شیک شده.  مامان لباست خیلی شیک هستش. مامان فد...
18 اسفند 1392

تب لعنتی

سلام به همه ی عزیزای دلم. خیلی دلم غصه داره. خیلی خیلی ناراحتم.   بخدا خیلی بغضم گرفته. امروز ساعت 9 که رسیدم خونه دیدم عسل داره از تب میسوزه و تبش انقدر بالا بود که زیر چشماش کبود شده بود.                               فدای چشمات بشم من. زودی حاضر شدیم و رفتیم دکتر . بعدشم یه آمپول زد و الان یکم حالش بهتره.  دیشب براش شیاف یا به قول خودش جیزکرم استفاده کرده بودم ولی جواب نداد. انشاالله که دیگه امشب دخترم راحت می خوابه. الان هم براش یکم میوه خریدیم که داره میخوره. چون ه...
15 اسفند 1392

خونه تکونی

سلام به همه ی دوستای گل خودم     منم بالاخره وقت پیدا کردمو خونه تکونیمو شروع کردم. اولش نمی خواستم خونه تکونی بکنم . چون واقعا خونمون تمیزه ولی چون سال جدید داره میاد منم دلم طاقت نیاورد و گفتم یه دستی به خونه بکشم و فرشامونو بشوریم. خلاصه امروز شروع کردمو و اولشم از اتاق دختر گلم شروع کردم. عسل مامان هم از دیروز مریض شده و تب کرده. الهی بمیرم دخترم دیشب از تب و درد بدنش نتونست بخوابه   ولی بازم خدارو شکر که مریض میشه وزنش پایین نمیاد تازه اشتهاش بیشتر هم میشه.  برای ناهار هم دارم آش میپزم. دختر گلم بخوره و زود ز...
15 اسفند 1392

قیافه ی عسلی موقع بیدار شدن

صبح رفتم که عسل رو بیدار کنم دیدم انقدر ناز خوابیده که گفتم بذار زود اول یه عکس ازش بگیرم. نگا کنین چه ناز لال کرده:            بعد اینکه صداش کردم اینجوری شد              و بعدش           وبعدش دیگه یواش یواش بیدار شد                 فدای اون قیافه ی خواب آلودت بشم من.   پاشو نفسم بریم مهد کودک. 20 اسفند هم جشن دارین که شما هم توی گروه سرود عضو شدی و داریم با هم شعر تمرین میکنیم. فدات بشم من. خلاصه عسل خانوم عا...
13 اسفند 1392

عزیز دردونم

سلام   میخوام چند تا عکس از فسقلیم بذارم و زیرش هم یکم توضیح کوچولو بنویسم.          این عکس روز جمعه هستش که داریم میریم میانه که حوصله ت  سر رفته بود داشتم با دوربین سرگرمت میکردم. 92/12/9     این عکسارو هم خودت توی اتوبوس گرفتی:                        بعد از عکاسی هم گرفتی خوابیدی و تو میانه بیدار شدی.   اینجا هم داشی فیلمای خودتو نگاه میکردی و عشق میکردی:                   ...
13 اسفند 1392

آشپزی عسل جونم

سلام و صد تا سلام به همه ی دوستای گل خودم خوبین دوستای گلم؟ ما هم خیلی خوبیم خدارو شکر. بذارین براتون از آشپزی عسل جونم بگم که چقدر عاشق این کاره.  احساس بزرگی میکنه. فداش بشم من.آفرین دختر گلم اینم چند تا عکس ناز و جیگر و بامزه از آشپزی عسل جونم:          مامان فدای قد و بالات بشه عسلم که هنوز قدت به گاز نمی رسه و باید رو پنجه وایسی.         اینجا میخواد نمک برداره                          اینجا هم...
13 اسفند 1392

پس انداز کردن

سلام عزیزای دل خودم  خوبین دوست جونای خودم؟ ما هم خیلی خوبیم خدارو شکر دیروز با بابا تصمیم گرفتیم که دیگه وقتشه که عسلی پس انداز کردنو یاد بگیره برای همین دیروز بابا براش یه قلک بزرگ خرید  اینم عکس قلک عسل جونم:          که دیشب اولین پول رو هم عسل داخلش انداخت و امیدوارم که همیشه تو شادیها خرجش کنی دختر گلم. اینم چند تا عکس از عسل جونم :                      آفرین دخمل مامان. ...
7 اسفند 1392